جیمز مک کی در مورد دیدگاه وبر می گوید : آنچه وبر سبک زندگی می نامد به روش هایی باز می گردد که طبقات و گروه های هم رتبه از نوعی از زندگی پدید می آورند . بنابراین ، وبر سبک زندگی را معادل قشر اجتماعی نمی داند ، بلکه معرف آن می شناسد . به بیان دیگر ، آن را چیزی معرفی می کند که مرزهای نا مشخص موقعییت و قشر اجتماعی را تعیین می کند . وبر ف سبک زندگی را از جنس رفتار می داند که تمایلات ، آن را هدایت می کند و فرصت های زندگی بستر بروز آن را فراهم می نماید .


بنابراین به زعم وبر ، سبک های زندگی علاوه بر آنکه موجب تفاوت بین گروهی می شوند . به برتری های منزلتی و طبقاتی نیز مشروعیت می بخشند . گروه های منزلت قضاوت اجتماعی و ارزیابی اخلاقی را نیز تعریف می کنند . دستاورد دیگر وبر ، تاًکید نهادن بر کارکرد سبک های زندگی در جهت انسجام بخشیدن به گروه های اجتماعی است .

در نظر وبر ، افرادی که سبک زندگی مشابهی دارند نوعی انسجام گروهی را که ناشی از شباهت در رفتار و الگوی مصرف است تجربه می کنند . این انسجام گروهی می تواند به سرمایه اجتماعی نیز تبدیل شود . وجه دیگر انسجام اجتماعی ناشی از سبک زندگی مشابه ناظر بر تبدیل شدن سبک های زندگی به خرده فرهنگ است .
طبق نظریات وبر ، گروها و طبقات خاص در جامعه الگوی مصرفی خاص خود را دارند که این الگو سبب تمایز بین آن ها با گروه های دیگر و انسجام با طبقات هم پایه خود می شوند که این امر در خرید طلا وجواهر نیز مشهود است . گروه ها با طبقه و منزلت خاص ذائقه و سلیقه ی حاص خود را دارند که این خاصیت سبب همان نتایج گفته شده می شود .
گئورگ زیمل
زیمل می گوید ، سبک زندگی ، تجسم تلاش انسان است برای یافتن ارزش های بنیادی یا به تعبیری فردیت برتر خود در فرهنگ عینی و شناساندن آن به دیگران .به عبارت دیگر انسان برای معنای مورد نظر خود ( فردیت برتر ) ، شکل ( صورت ) های رفتاری را بر می گزیند . زیمل توان چنین گزینشی را ” سلیقه ” و این اشکال به هم مرتبط را ” سبک زندگی ” می نامند . او در جایی دیگر معتقد است سبک زندگی ، عینیت بخشیدنبه ذهنیات در قالب اشکال شناخته شده اجتماعی است. نوعی بیان فردیت برتر و یکتایی در قالبی که دیگری این یکتایی را درک کند ( رستمی و همکاران 13 :1392 ) .
زیمل ، وجود پول را دلیلی برای گرایش به مصرف ، آن هم نه به قصد ارضای نیازهای اساسی ، بلکه بیشتر به هدف خرید اشیاء پر زرق و برگق می داند . این شکل مصرف ، تحولی بنیادین در ذائقه زیبا شناختی فرد نوع شهری کلاٌ انسان مدرن پدید می آورد . انسانی که از طریق مصرف به شیوه های نوین پرورش می یابد ، برای خود تمایز و فردیتی می یابد که از  نظر زیمل ” کاذب و دروغین ” است . از نظر زیمل سبک زندگی انسان مدرن ، سبکی بسیار پیچیده است ، لیکن این پیچیدگی ، نوعی سبک زندگی بی تفاوت و منفعلانه را سبب می شود ، سبک زندگی که هدفش تمایز اجتماعی است ، پیامدی جز “دلزدگی ” ندارد . لذت جویی مدام در زندگی فرد ” نوع کلان شهری ” ، او را دلزده می سازد زیرا اعصاب را تحریک میکند و برای مدتی چنان طولانی ، شدیدترین واکنش ها را بر میانگیزد که در نهایت نظام عصبی از واکنش نشان دادن کاملاً باز می ایستد .
زیما در مقاله دیگر که با نام ” مد ” منتشر شد توجه کانونی اش را به مسئله مصرف و سبک زندگی در جهان مدرن معطوف ساخت . او در این مقاله ، به دلیل اصلی تغییر مد در پوشاک ، آشپزی ، هنر ، معماری و موسیقی و جواهرات ….. در فرهنگ مدرن پرداخت . او روند تغییر مد در جامعه مدرن را به دلیل وجود انتخاب های بسیاری که برای مصرف وجود دارد بسیار تندتر و پرشتابتر از گذشته می داند ( همان ، 13 ) .
به اعتقاد زیمل ، فرد از طریق بسط شدید فرد گرایی که هدف آن دنبال کردن نمادهای منزلت و مد است ، می تواند فشارهای زندگی مدرن را تحمل کند . این گونه مصرف کردنراهی برای اثبات خود و حفظ اقتدار فردی است . در نظر زیمل مد علاوه بر آنکه منبعث از فشارهای ساختاری کلان شهر است ، نماد تمایز طبقاتی نیز است .
زیمل به دو کارکرد مد توجه میکند . مد از یک جهت ، اعلام تمایل برای متمایز شدن از دیگران و بیان هویت فردی و خواست فردیت است ، اما از جهت دیگر جنبه ی طبقاتی دارد و سبب همبستگی گروهی و تقویت انسجام اجتماعی – طبقاتی است ( همان ، 13 ) .
در کل زیمل ، در تحلیل مصرف گرایی جامعه مدرن ، بر مقوله ای همچون مد تاکید دارد . به نظر وی مصرف کالاها و ایجاد سبک های زندگی از سویی برای فرد هویت بخش بوده و از سویی دیگر ، متمایز کننده است ( خواجه نوری و همکاران 28 : 1390 ) .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *